هرزمان می آورم یاد از صفای جونقان می زند مرغ دلم پر در هوای جونقان
یاد ایام جوانی باد ویاران قدیم دوستان خوب پرمهرو وفای جونقان
یاد گردش در کنار کوه ودشت وچشمه سار خوش دل انگیز است وجان پرور هوای جونقان
بر مشام جام همی ریزد بهاران عطر گل از گلستان می زند بلبل صلای جونقان
یاد بیضا شاعر نام آور گمنام شهر نغمه آزادگی می زد زنای جونقان
با محبت مردمی مهمان نوازواهل دل شهره اندر میزدج باشد سخای جونقان
در بنای مسجدومدرسه همت داشتند خیر خواهان وتوامندان برای جونقان
زادگاه خویش را آبادوخرم خواستند اجر این آزاده مردم با خدای جونقان
نیک اندیشان مارااعتبار افزوده باد تا شود پیوسته افزون اعتلای جونقان
خیز تا در ره آبادانیش همت کنیم دوستان باشد بقای ما بقای جونقان
آشنای عشق او را شهد پیروزی به کام بر دل بیگانه با مهرش بلای جونقان
من که اینسان دوست می دارم دیار خویشتن حیرتم از خودچرا کردم جلای جونقان
حاصل از رنجی که سل سال اندر آنجا برده ام باشد اندکسهمی از من در بنای جونقان
تا بماند شهر ما در قلب کشور جاودان کرد می بایدجونقانی جان فدای جونقان
+ نوشته شده در
87/02/21ساعت 8:34  توسط y:a
|