اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم
روز و شب خوابم نمی آید بچشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شبست با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی بآب دیده بنشانم چو شمع
مولای من
تا آخر عمر انتظار تو کشم
طاق سنگی ها: مجموعه طاق های سنگی جونقان که به خان اوی به معنی کاروان سرای آبی معروف و در گویش ترکی محلی خان اوی بمعنی خانه خان است در فاصله ی 8 کیلومتری جنوب جونقان و در ابتدای دره ی تنگه ی درکش ورکش (مسیر شهرکرد – اردل) با شیوه ای خارق العاده به صورت خشکه چین و با استفاده از روش نخ کشی به شکل گهواره ای باز با نمای هلالی ساخته شده و از اهمیت خاص برخوردار است. این طاقهای قوسی تا عمق 7 متر ارتفاع دو و نیم متر و عرض سه متر ساخته شده که طی قرون متمادی در برابر زلزله های فراوان و سایر عوامل طبیعی تخریبگر مقاومت نموده است .این اثر در مدخل راه باستانی تنگ درکش ورکش به عنوان کاروانسرا-پاسگاه-راهدارخانه جادهای مورد استفاده قرار می گرفته قدمت این بنا در زمان ساسانی تا ایلخانی بوده است.
قلعه جونقان
جونقان يا جونقون شهر كوچكي است در 38 كيلومتري شهركرد كه مقر سكونت خوانين بختياري بود. علي قلي خان سردار اسعد در سال 1318 هجريقمري، قلعه كاياني در اين محل براي سكونت خود ساخت كه 14 هزارمترمربع مساحت و نمادهاي بيروني متفاوتي داشت. ستونهاي سنگي آن هر كدام چند قطعه در اشكال مختلف بنا شده، به طوري كه در قسمت بالا، اين ستونهاي چهارگوش است.در چند سال اخير بخش اعظم تزيينات بنا از بين رفته است و به جز قسمت محدودي از قلعه كه اختصاص به كتابخانه عمومي دارد، بقيه رو به نابودي است
ورودآریائیها – درحدود 5000سال ق.م.مردمی که خودراآرایی می نامیدنداز دشتهای آسیای مرکزی وجنوب سیبری به سوی جنوب حرکت کردند. این اقوام دو دسته شدند. دسته ای از طریق دره ی سند و پنجاب به طر-ف هندوستان رفتند و در آنجا مسکن گزیدند. دسته ای دیگر ازراه آسیای میانه و قفقازوارد ایران شدند. آنان در درسرزمینهای غربی ایران اقامت کردند وبا مردم آن نواحی درآمیختند. ممکن است گروهی از آرئیهایی که بطرف هندوستان میرفتند درمشرق ایران مانده باشند.هنوزمعلوم نیست علت مهاجرت آرئیها چه بوده است .
برخی می گویندعلت این است که آب و هوای پامیروآسیای مرکزی دیگربرای آنان سازگارنبوده است.ولی مم-
کن است حدس زدکه این مهاجرت بزرگ به علت فشارمردم دیگری که ازشمال وشرق آرئیهارابه جنوب میر-
اندند. برخی ازمورخان نژادپرست عقیده دارند که تمام پیشرفت های تاریخی فلات ایران متعلق به آرئیهاست و
هم آنها بودند که ایران را وارد مرحله ی تمدن کردند. البته مهاجرت آرئیها به ایران تأثیرعظیم و به سزایی در
تمدن این سرزمین داشته است.ولی آرئیها تنها پس ازمدتی دراز توانستند به صورت قومی حاکم ومسلط درآیند.
مثلا یک دسته از آریا یی ها که مادها باشند تا مدتها درجوارما ننا ییان کاسیان بودند و دولت ماننا که مرکزآن
درنزدیکی دریاچه ی ارومیه (رضاییه کنونی) قرارداشت از پیشرفت آنها جلوگیری می کرد.پارسها که دستهء
دیگر ازآرئیها فقط ازقرن هشتم ق.م به بعد توانستند درطول چین خوردگیهای زاگرس حرکت کنند. پارسها که
مدتی جواردولت اورارتوقرار گرفته بودند. به میزان قابل توجهی زیرتأثیر تمدن اورارتو واقع شدند.
...البته مادها وسپس پارسها توانستند هم ازنظرسیاسی وهم ازلحاظ فرهنگی براقوام آسیانی غلبه کنند. ولی قبل
از آن خود از فرهنگ بین النهرینن وآداب و رسوم اقوام آسیانی و همچنین تمدن اورارتو تأثیرفراوان گرفتند.
بنابراین نباید تصور کرد آرئیها به یکباره تمدن را وارد ایران کردند. آنها با بهره گرفتن از تمدن مردم ومللی
که در ایران ساکن بودند وهمچنین زیر تأثیر تمدن سومروبابل و آشور تمدن خاص خود را به وجود آوردند.اما
مادها برای آنکه بتوانند اقوام آسیانی را تحت تسلط خود قراردهندچاره یی جزاین نداشتند که قبایل خود رامتحد
کنند.
...اماعملی کردن چنین اتحادی آسان نبود.نیروهای داخلی وخارجی چندی مانع این کاربودند.مثلا درداخل قبایل
ماد اشرف قبیله یی سرسخت این اتحادبودند.دولت آشوردرشمال بین النهرین نیزمخالف سرسخت چنین اتحادی
بود.زیرااین دولت پی درپی به سرزمین مادحمله می برد وقسمتی ازآن سرزمین را متصرف می شد زیرانیک
می دانست که در صورت اتحاد قبایل ماد دیگر به دست آوردن چنین غنایمی ممکن نیست. البته دولت آشوردر
سرزمین ماد منافع مهم ودایمی داشت.دراین دوره دربین النهرین استعمال آهن رواج یافته بود ودولت آشورآهن
رافقط می توانست ازایران به چنگ آورد.آشوراگرنمی توانست آهن موردنیازخودرافراهم کندموقعیت اقتصاد-
ی ونظامی خود را ازدست می داد.
...آشورنیازفراوانی به آهن داشت تا بتواندبهترین سلاههای جنگی آن روزگاررابرای سپاهیان جنگ آورخویش
تهیه کند. ازطرفی بهترین نژاد اسب درایران پرورش می یافت وآشور درهرلشکرکشی پیروزمندانه یی تعداد
بسیاری از این اسبان را به چنگ می آورد. بنابراین معلوم می شود که دولت آشوربا چنین اتحادی مخالف بود.
البته دولت اورارتوبااین اتحاد موافق بود.زیرا اورارتوییان بسیارمیل داشتندکه میان آنها وسرزمین آشورکشور
یکپارچه یی به وجود آید.سراسرتاریخ ماد قبل ازتشکیل دولت پرازکوشش ها تلاشها وناکمیها وپیروزیها برای
برای عملی کردن اتحاد قبایل ماداست .